حمد الله مستوفي قزويني
79
تاريخ گزيده
دانائى و [ خرسندى ] [ 1 ] و راستى و مستورى . رستگارى بسه چيز است : راه راست سپردن و از خداى تعالى ترسكار بودن و حلال طلبيدن . توانگرى در خرسنديست و درويشى در [ بيشىطلبى ] [ 2 ] : آنكه خرسند است ، اگر نيز گرسنه و برهنه است ، توانگرست و آنكه [ زيادتجوست ] [ 3 ] ، اگر نيز همهء عالم از آن اوست ، درويش است . سه فساد است كه صلاحپذير نيست : دشمنى اقرباء و حسد همسران و ابلهى پادشاهان . سه صلاح است كه [ فسادپذير نيست ] [ 4 ] : عبادت دانايان و قناعت حكيمان و [ خير كردن ] [ 5 ] مهتران . طهمورث ابن هوشنك بن سيامك بن كيومرث . بعضى مورخان نسبش گويند طهمورث بن و يونجهان بن هونكهد بن هوشنك [ 6 ] . لقب او را ديوبند گويند جهت آنكه ديوان مأمور امر او بودند و بعضى لقبش زيناوند گويند يعنى تمامت اسلحه را كارفرماينده . آئين روزه داشتن در عهد او پديد شد ، جهت آنكه قحطى عظيم [ نعوذ باللَّه ] [ 7 ] اتفاق افتاده بود . ده سال متواتر بماند ، هر چه زرع كردند بر نرست و تخم نيز تلف شد . مردم دست از زرع [ باز داشتند ] [ 8 ] . رزق بنى آدم را وفا نمىكرد و ضعفا از گرسنگى هلاك مىشدند . شخصى [ ابو داسف ] [ 9 ] نام ، پيشواى جمعى درويشان بود . ايشان را [ بروز ] [ 10 ] كسب فرمود كردن و از خوردن منع كرد و بشب از آن كسب سد رمقى مىساختند . آن قوم را در تورية نام مسطور است . ايشان را كلدانيان خوانند . طهمورث بمتابعت ايشان
--> [ 1 ] - در نسخهء ق ، همه جا اين كلمه خورسندى يعنى با واو است [ 2 ] - ف : بيشى جستن - ق ، ب ، م ، ر : [ بيشى ] [ 3 ] - ق : [ زيادت جست ] ، ر : [ زيادت خواست ] [ 4 ] - ب ، ف ، ر ، ك : [ فساد نپذيرد ] [ 5 ] - ق : چيز دادن ، ك . خير دادن [ 6 ] - ضبط اين نسب در كتب مختلف است . رجوع شود به : مروج الذهب ص 138 ج 1 و تاريخ حمزهء اصفهانى مجمل التواريخ ص 24 ، طبرى جلد اول ص 117 و طبقات ناصرى صفحه 165 و آثار الباقيه . صورت منقول در متن ، عين نسخه ق است با تنقيط قياسى از طبرى . [ 7 ] - فقط در نسخهء ق [ 8 ] - ك : كشيدند - م ، ب : باز كشيدند . [ 9 ] - ك : بوداسف - ب : بوراسف - ر : [ 10 ] يوذاسف - : روز